-
پالی در سرزمین عجایب
5 اسفند 1387 01:30
* تو ورودی حرم، بعد از تفتیش بدنی، پالی گفت: اون خانوم کاپشن ام رو تمیز می کرد؟!! * هر وقت از این خدّامی که کلاه مخصوص دارند، می دیدیم ،می گفت:آقای پلیس! سلام! آقای پلیس هم می گفتند: و علیکم السلام! * خدّام داخل کفشداری ها که لباس های سبز داشتند، از دید پالی دکتر بودند. برای همین خیلی با هاشون گرم نمی گرفت. * یک روز...
-
ایام زیارت را چگونه گذراندیم؟
4 اسفند 1387 00:25
1. دیدید برگشتم...؟!!! 2. حال امام رضا خوب خوب بود... به همه تون سلام رسوند. 3. چوب های خداّم که یادتون هست، پرهای رنگارنگ داشتن... حالا همه شون سبز فسفری شدن! 4. حرم همچنان از راه آسمون و زمین و زیر زمین در حال پیشروی است. پیش بینی می کنیم بزودی از شهر مشهد چیزی باقی نمونه! 5. ما یک عدد کتاب «جنگل و دشت و بیشه می می...
-
تقدیم با عشق
25 بهمن 1387 16:10
«تقدیم با عشق» امضا: ولنتاین تو
-
التماس دعا؟! محتاجیم بد جور...
24 بهمن 1387 23:18
خبر رو که شنیدم، گفتم نه! گویا کسی نشنید. خواستم خیلی منطقی با دلیل منصرفشون کنم، صدای تلویزیون رو بلندتر کردند! رفتم تحصن کنم، هی اومدن و رفتن، در زدن. وقتی هم خسته شدم و اومدن بیرون، گفتن بیا نبات داغ بخور ، برات خوبه!! اعتصاب غذا کردم ، گفتن رژیم گرفتی تا عید هر جورشده اون کت یشمی ات رو تنت کنی!؟! خودم رو زدم به...
-
به سلامتی ایران جوان
22 بهمن 1387 23:44
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمهزنان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ... بخشی از نخستین سرود ملی ایران پ.ن. سی امین سال پیروزی انقلاب مبارک مون باشه .
-
غرغر نامه
21 بهمن 1387 22:29
نه امیدی! چه امیدی ؟ به خدا حیف امید ! نه چراغی! چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید؟ نه سلامی! چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم ! نه نشاطی! چه نشاطی؟ مگه راهش می ده غم؟ شاملو
-
حوصله ای نیست...
21 بهمن 1387 00:01
صبح که از خواب بیدار شدم سردرد خفیفی داشتم که چیز مهمی نبود. خواستم بلند شم حوصله نداشتم. هر چی وجدانم کارهای نکرده رو برام لیست کرد، هر چی غر زد، هرچی ارشاد کرد، اصلاح نشدم. به نظر می رسید یه دوره جدید «تورفتگی» شروع شده... دراز کشیده بودم و داشتم با چسب زخمی که دور انگشتم پیچیده بود بازی می کردم. وقتی مامان از پشت...
-
گاهی به زیرتختت نگاه کن
19 بهمن 1387 22:44
هنوز به رسم و عادت بچگی هام، زیر تخت جزء اتاقم نیست. قلمرو هیولاست. دوستی با چشمهای سرخ و تابناک. دوستان خوب و بی آزاری برای هم بودیم. بی آنکه حتی یکبار همدیگرو دیده باشیم، سالهای دور و درازی دیوار به دیوار هم زندگی کردیم، من هیچوقت به زیر تخت سرک نکشیدم حتی روزها که می دونستم خوابه... اون هم هیچ شبی به خوابم نیومد....
-
نگاه گاو
14 بهمن 1387 19:07
... همیشه ترجیح میدادم در خانه یک گاو داشته باشم. صفا و صمیمیت نگاه گاو را هیچ حیوانی ندارد. هیچ چیز با چشمهای درشت و معصوم و نگاه عمیق و با ابهت یک گاو قابل مقایسه نیست. همان طور که در جاده های مه گرفته شمال، در آن نمنم باران، با ماشین پیش میروید و در عالم خودتان سیر میکنید، ناگهان یک توده سیاه یا سفید و یا...
-
گل باغ آشنایی
14 بهمن 1387 18:26
گل من میان گلهای کدام دشت خفتی؟ به کدام راه خواندی؟ به کدام راه رفتی؟ مه من! تو، راز ما را به کدام دیو گفتی؟ که بریده ریشه مهر، شکسته شیشه دل منم این گیاه تنها به گلی امید بسته... همه شاخه ها شکسته! به امید ها نشستیم وبه یادها شکفتیم در آن سیاه منزل به هزار وعده ماندیم وبه یک فریب خفتیم... م ـ آزاد
-
تا کی؟
29 دی 1387 22:37
How many ears must one person have before he can hear people cry And how many death will it take till he knows that too many people have died And how many years can some people exist before they are allowed to be free And how many times can a man turn his head and pretend that he just doesnt see The answer, my friend...
-
صمیمیت
29 دی 1387 08:58
... میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آن کس که غریبه نیست، شاید که دوست نباشد. کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما. آنها با ما گرد یک میز می نشینند،چای می خورند، می گویند و می خندند. «شما» را به «تو» و «تو» را به هیچ بدل می کنند. آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند... بار دیگر شهری که...
-
نفرین
28 دی 1387 22:33
نفرین بی ریاترین پیام آور درماندگی است... بار دیگر شهری که دوست می داشتم نادر ابراهیمی
-
گریه کن
28 دی 1387 09:18
گریه که دیگه عار نیست... خواب که دیگه کار نیست...
-
...
25 دی 1387 15:34
می روی نان بخری ... چون باز می گردی، دندانهایت را گم کرده ای ! می روی آب بیاوری... چون باز می گردی، ترا با امعائت دار زده اند! می روی سیب بخری... چون با سیب باز می گردی، زنت را گم می کنی! و او را پاره پاره پشت سر می گذاری بر دروازه بیمارستانی که باران آتش آنرا ویران می کند! از حفره ات بیرون می آیی و به ساحل می روی تا...
-
اندراحوالات مان!
22 دی 1387 16:16
1. نه!... اون هنوز منو قورت نداده...من فقط افتادم!!!* 2. سفر بودم... قرار نبود این قدر طولانی بشه ولی شد! 3. « همنوایی شبانه ارکستر چوبها » تموم شد. من همه سعی ام رو کردم که نشه...ولی شد! بارها بخشی رو از اول شروع کردم و یک پاراگراف مونده به آخر؛ دوباره بر گشتم از اول... عالی بود. واقعا عالی بود. نویسنده اش آقای رضا...
-
الوووو....!!!
7 دی 1387 23:42
.....Im not listening lalalala آخرین باری که پیش استادم بودم از من خواستن هر دوهفته یکبار برای ارائه گزارش کارم بهشون سر بزنم . من براشون توضیح دادم که فاصله خونه ما از دفتر ایشون نزدیک به 900 کیلومتره! استاد فکری کرد و فرمود: پس حداقل هفته ای یکبار زنگ بزن گزارش بده چیکار کردی! من سعی کردم مزایای گزارش کتبی به شفاهی...
-
My christmas gift
6 دی 1387 23:13
*** .... i wish i could give Maryam a gift. maybe some new batteries. ;) ... i would like to give you a hand-written copy of the story before any changes are made to it. but i seriously doubt it would make it past your government's censors. in fact, i know that they wouldn't allow it at all because of the nature of...
-
مادر بزرگ...
6 دی 1387 10:47
مادر بزرگ گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانی ام حسین پناهی
-
چیزی برای چنگ زدن!
4 دی 1387 22:24
...فکر می کردم کاش آدم همیشه چیزی برای چنگ زدن داشته باشد. رخت یا نرده های طلایی یک ضریح، شغلی در اداره، دفترچه پس اندازی در بانک،دوستانی... آرزوی چیزی یا کسی... چند وقت بود سرگیجه داشتم. فرق نمی کرد ایستاده ، نشسته یا خوابیده باشم. حس می کردم تعادلم را از دست داده ام. حس می کردم زمین دارد از زیر پاهایم در می رود....
-
آنچه گذشت...
2 دی 1387 13:06
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت....؟ عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند.
-
سینوزیت!
2 دی 1387 00:01
به دخترم Esperansa : سعی کن تو زندگیت هیچوقت دچار سینوزیت نشی، نه حادش نه مزمنش! چون حتی می تونه منجر به عفونت مغز بشه!
-
نام گلها را به خاطر بسپار
1 دی 1387 13:50
نسرین و مریم و سوسن از دوستان قدیمی اند. نسرین بسیار آداب دان است، سوسن بسیار حساس و مریم بسیار بی حوصله... اس ام اسی از نسرین به مریم می رسد: « تولد سوسنه! یادت که نرفته؟ حتما بهش زنگ بزن! ایرانسل اش جواب نمیده. اون یکی شماره اش چی بود؟» مریم در جواب می نویسه: «این هم شماره اش: ... یادم نبود تولدشه. مرسی که گفتی ولی...
-
دیالوگ های ماندگار
30 آذر 1387 22:03
قرار شد ما درس بخونیم و شما ُ، برامون شوهر پیدا کنید. کلاهتون رو قاضی کنید این وسط کدوممون کم فروشی کرد؟
-
لب سوز لب دوز لبریز!
24 آذر 1387 21:28
زندگی یک جرعه چای تلخ بود کاش قندم می شدی شیرین من حمید سلطان آبادی
-
چه کسی کشت مرا ؟
23 آذر 1387 21:22
همه با آینه گفتم آری همه با آینه گفتم که خموشانه مرا می پایید گفتم ای آینه با من تو بگو چه کسی بال خیالم را چید ؟ چه کسی صندوق جادویی بی اندیشه من غارت کرد ؟ چه کسی خرمن رویایی گلهای مرا داد به باد ؟ سرانگشت بر آیینه نهادم پرسان چه کس آخر چه کسی کشت مرا که نه دستی به مدد از سوی یاری برخاست نه کسی را خبری شد نه هیاهویی...
-
گل سرخ
18 آذر 1387 15:59
کاش در باغ گل سرخی بود... اگر بود... می تونستم بچینمش ، سنجاقش کنم به موهام یا بچسبونمش به یقه کتم! یا باهاش گل خشک درست کنم! یا باهاش فال بگیرم: «میشه!نمیشه!...میاد!نمیاد!»! یا بکوبمش و باهاش گل پر درست کنم! یا با آب و شکر بجوشونم اش بشه مربا! » کاش ای کاش باز در باغ گل سرخی بود...» ایرج جنتی عطایی
-
نداری!
7 آذر 1387 23:15
از مقدر شکوه ها داریم ما نرخ تو بالا و ناداریم ما ...
-
مرسی که بروی خودت نیاوردی!
7 آذر 1387 21:45
استاد حاج آقا مرد نازنینی است، بزرگ منش و بلند نظر، فهیم و دنیا دیده، خطاپوش و منیع الطبع، با بیش از نیم قرن سابقه درخشان آموزشی، با هزاران جایزه ارزنده نقدی و غیر نقدی، دارای علامت استاندارد و گواهی ISO 9001، تحسین شده به خاطر خیلی چیز ها ... خلاصه هر جا سخن از احترام است نام استاد حاج آقای ما می درخشد. استاد حاج آقا...
-
چیست آن؟
6 آذر 1387 08:58
اون چی بود که... جوابش می شد وری وری تنکیوو!!!