-
زمانی برای اسبی مستها...
25 آبان 1392 22:38
اول: همیشه بهترین لباسهایی که پسندیدم نه پشت ویترین مغازه ها بودن نه تو تن ملت نه تو بساط دست فروش ها... آویخته از سقف خشکشویی ها بودن . دوم: خشکشویی روبروی خونه ام خیلی پسر خوشحالیه... نه که من آدم خوشحال اصلا ندیده باشم، ولی این یکی اینتگریشن شخصیتش خیلی بارز و منحصر بفرده... شنبه و چهارشنبه شبها که از کلاس بر می...
-
[ بدون عنوان ]
19 مرداد 1392 23:15
"You are the drawing of a boa constrictor eaing an elephant. Misunderstood and forgotten you have great truths withing you if only anyone bother to look."
-
لاک پشت خوانده من!
29 آبان 1390 17:26
به لاک پشتم قرقرهای بستم و بدرقهاش کردم در حالی که سر نخ در دستم بود و دلم بیقرار می تپید. میخواست برود دنیا را ببیند: شالیزارهای چین، خانههای سنگی یمن، مدرسههای باله روسیه و بچههای سیاهپوست تانزانیا که با پلاستیک سوخته به خواب می روند. گاهی که خوشحال است نخ را سه بار می کشد و من نفس راحتی می کشم که هنوز چیزی...
-
حلزون خیالبافی ام من...
23 آبان 1390 17:50
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 زندگی و آدمهای همراهش با لبخند و بشاشیت خاص خودشان، لایی کشان از کنارم عبور می کنند، در جاده های مدرنیته به سمت هیچ کجا می دوند ... سرعت تنها ویژگی بسیاری از آنهاست. هستند معدود کسانی هم که با همه خلاقیت و تلاش خود، تنها به خاطر نداشتن سرعت،...
-
Alter ego
29 مهر 1390 17:05
Im back... horray
-
چنانت دوست می دارم...
26 شهریور 1389 21:05
که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم... * من معتاد نیستم... باور کن!
-
دیگه فرقی نداره
13 شهریور 1389 23:04
در که بسته باشه دیگه فرقی نداره فاصله ت با من صد متره یا صد قرن ! حسین پناهی
-
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
7 خرداد 1389 20:29
هیچ چیز!
-
چه دوست باشد؟
19 دی 1388 21:17
چه دوست باشد، که میتواند به یک سخن، دوست خود را از رنج خلاص کند، و این یک کلمه را دریغ دارد؟ شمس تبریزی * دو روز پیش تولدت بود. هشتم... من یادم بود... تو اما ...نبودی!
-
تماما مخصوص*
10 دی 1388 22:01
عجیب این که سال ها به پایت نشستم . مثل بیوه زنی که مردش را توی جنگ از دست داده ... ... ... ... سال نو مبارک!
-
Güle Güle
8 آبان 1388 20:59
-
دعای شب ۸/۸/۸۸
7 آبان 1388 23:49
ز اوج آسمان لختی فرود آی ... به تدبیری ز پایم بند بگشای! لطفا، بی زحمت!!!
-
جن بدخواب شده روح من!
5 آبان 1388 21:01
آدم شده بودم. شب ها می خوابیدم. روزها میرفتم دنبال کار. تو کلاس به همه لبخند میزدم. بلد شده بودم چطور با ولی همیشه نگران یک بچه ۱۴ساله صحبت کنم. بلد شده بودم چطور شاگرد ۴۵ ساله رو بی رودرواسی جریمه کنم. داشتم تمرین شادی میکردم. هر عصر شنا میکردم. هر صبح میدویدم. هر شب چهار پنج تا سوژه پیدا میکردم. کتابهای خوب به...
-
من او
5 آبان 1388 15:58
... حذف شد.
-
داستان کوتاه
3 آبان 1388 11:00
For sale: baby shoes, never worn * داستان کوتاه شش کلمه ای از همینگوی
-
این همه
2 آبان 1388 20:07
این همه بی پناهیام، این همه سر به راهیام، این همه بی گناهیام غصه به جان خریدنم، از همه کس بریدنم، زخم زبان شنیدنم به خاطر تو بود و بس
-
مو قشنگ!
1 آبان 1388 20:32
بلای زلف سیاهت بسر نمیآید!
-
بچه های فردا
25 مهر 1388 00:37
گاهی به هلیا فکر میکنم. ۱۲ روزه است. مادرش محبتی خالص و مادرانه نسبت به همه آدمای دور و برش داره. دوازدهساله که بوده مادرش رو از دست داده و اصلا نمی تونم حدس بزنم ازکجا و چطور این نوع ابراز محبت رو یاد گرفته. تنها مادرها میتونند از پس یاد دادن و عادت دادن بچه ها به انجام کارهای سخت و محیرالعقول بر بیان. کارهایی...
-
هو الشافی
24 مهر 1388 14:03
ترکیب شب و ماه کامل و صدای موج، تسکین دهنده است. در میانه این آرامش مجلل، دست بر قضا، اگر دفی افتاد توی دامنت، بنواز. طوری که تا بحال ننواختیش! شفادهنده است.
-
انتهای سفر
22 مهر 1388 23:09
در انتهای هر سفر در آینه دار و ندار خویش را مرور میکنم یک کوله لباس چرک، جیبهای خالی، دوستان جانی، بیشمار عکس، بینهایت دلخوشیهای کوچک، ... تنی خسته روحی منبسط روانی شاد و دلتنگی غریبی که در با شکوهترین و زیباترین لحظههای زندگی یادم میکند. تو، اگر بوده باشی، به همان کیفیتی که این همه سال خیال میکردم هستی، باید...
-
باید امشب بروم
11 مهر 1388 22:50
خب... اینم یکی از مزخرفترین روزهای زندگی که شب شد. باید امشب بروم اما میذارمش برا فردا و چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم، اما نه حوصله چمدونکشی دارم و نه میدونم پیرهنم کجاست. پس ناچارم به پیِژامه تنهاییام و یه کوله بسنده کنم. و به سویی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه که همواره...
-
[ بدون عنوان ]
11 مهر 1388 17:18
It's hard to wait around something you know might never happen; but it's even harder to give up when you know it's all you want
-
Don Omar
10 مهر 1388 10:48
خواب دیدم ... یه جایی یه عدهای داشتن اینو گوش میدادن. یه زمانی چقدر دوستش داشتم. هنوز هم. !(Pobre diabla ... poor devil (female devil Se dice que se te a visto por la calle vagando ... it has been said that you've been seen wandering the streets Llorando por un hombre que no vale un centavo … crying for a (male)...
-
[ بدون عنوان ]
9 مهر 1388 20:14
باید نوشت این روزها را. تا وقتی زندگی آرام گرفت. وقتی این همه شتابزدگی و عصبیت و هیجان گذشت، بنشینیم و حساب کتاب کنیم. شاید پیدا کنیم پرتقال فروش را...
-
این روزها
8 مهر 1388 14:32
داوری دور اول آثاری که تا بحال برای نهمین جشنواره رسیده شروع شده. سبک داوری برای آدمهای تازه کاری مثل من خیلی جالبه. مثل یه کارگاه آموزشی میمونه. هر روز چند ساعتی وقتم رو میگیره اما واقعا هیجان انگیزه. اول اینکه اساتید بزرگی همراهیمون میکنن که برای من نفس حضورشون غنیمته و هر جمله یا توضیحشون یا حتی شوخیهاشون پر از...
-
هستم!؟
7 مهر 1388 23:45
من کلکل میکنم، پس هستم. کیک میپزم، خوابهای بد میبینم، پس هستم. من سینوزیت مزمن دارم، سرم درد میکند، پس هستم. من داوری میکنم. چند دقیقهای به تصویر خیره میشوم و اولین عددی را که به ذهنم میرسد اعلام میکنم. بیخیال جدول ارزشیابی که زیر دستم گذاشتهام. پس هستم. به زنی هفتادوچند ساله که شش ماهیست شوهرش را از...
-
قورباغه برگر با پنیر و سس اضافی
5 مهر 1388 21:36
تو زندگی من و همسن و سالام روزهایی بود که میشد گرفتار رشک و غبطه شد. این جور وقتها رسم بود به طرف بگیم: خوش بحالت، قورباغه ناهارت! این روزها که به سلامتی آقای تریسی صبحانه و ناهار و شامم شده قورباغه، به خودم حسودیم میشه. از اینهمه خوشبحالی! من کیتاحالا اینقدر خوشبحالم بوده که با یک دست کتشلوار چهارخونه ناهار بخورم...
-
همه
3 مهر 1388 21:19
این بار هم... همه سرجاشون میخکوب شده بودن... حدود بیست و هف هش دیقه... مژه نزدن... غلو نمیکنما... چون نگاه می کردم. همینطوری همه مبهوت مونده بودن. همه صندلیها... همه شون!
-
No Shortcut
2 مهر 1388 23:18
راههای بسیاری هست برای جلب تفاهم. راههای بااصالت، راههای بکر، ساده یا پیچیده، سرراست یا پرفراز و نشیب، طولانی یا کوتاه، زمانبر، پرهزینه،... راههای میانبر هم وجود دارند. راههای چیپ هم. میشود داخل کیف آدمها را دید زد. میشود آمارشان را از دوست و آشنا و همکلاسی و همکار و همسایه گرفت. میشود کنارشان نشست و خیره شد به...
-
که اندرون جراحت رسیدگان چونست
2 مهر 1388 20:22
پنبه در گوشم کنید ... از باده مدهوشم کنید