لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

Don Omar

خواب دیدم ... یه جایی یه عده‌ای داشتن اینو گوش میدادن. یه زمانی چقدر دوستش داشتم. هنوز هم.

 

   

 

 

!(Pobre diabla ... poor devil (female devil

Se dice que se te a visto por la calle vagando ... it has been said that you've been seen wandering the streets

Llorando por un hombre que no vale un centavo … crying for a (male) devil who isnt worth a cent

Pobre diablaaa llora por un pobre diabloo … poor (female) devil crys for a poor (male) devil

...

باید نوشت این روزها را. تا وقتی زندگی آرام گرفت. وقتی این همه شتابزدگی و عصبیت و هیجان گذشت، بنشینیم و حساب کتاب کنیم. شاید پیدا کنیم پرتقال فروش را...

این روزها

داوری دور اول آثاری که تا بحال برای نهمین جشنواره رسیده شروع شده. سبک داوری برای آدمهای تازه کاری مثل من خیلی جالبه. مثل یه کارگاه آموزشی میمونه. هر روز چند ساعتی وقتم رو میگیره اما واقعا هیجان انگیزه. اول اینکه اساتید بزرگی همراهی‌مون می‌کنن که برای من نفس حضورشون غنیمته و هر جمله یا توضیح‌شون یا حتی شوخی‌هاشون پر از نکته است. اصولا آدمهای ریزبین کارتونیست‌های قدری میشن. تو این دو روز یکی دوبار حسابی هایپر شدم.  

ما بصورت مجازی تو ساعتهای مشخصی دور هم جمع میشیم و کارها رو بصورت همزمان می بینیم و نمره میدیم. کارهایی که پنجاه درصد امتیاز یا بالاتر رو بیارن به دور بعد راه پیدا می کنند.  

در حاشیه : 

* از کارهایی که تا حالا دیدم حدود سی درصدشون خوب بودن. 

* کارهایی که ضعیف اجرا شدند هر چقدر هم که ایده خوبی داشته باشن از نظر من مردودن. در مورد کارهای خودم هم همین وسواس رو دارم و اغلب جرات اجرای بهترین ایده هامو ندارم. اما داورهایی هستن که اولویت رو به ایده میدن و تکنیک اجرا خیلی براشون مهم نیست.  

* دیروز یکی از داورهای مصری وسط کار 15 دقیقه اجازه گرفت بره مسجد نمازش رو بخونه. 

* نازنین دوست دیریافته‌ای است که یک هفته بیشتر نیست باهاش آشنا شدم اما انگار چهار پنج سالی میشه که همدیگرو می‌شناسیم. این روزها یک ساعت قبل از شروع رسمی جلسه و یک ساعت بعد از اتمام جلسه ما به صحبت هامون ادامه میدیم. ما بطرز عجیبی شبیه هم‌ایم. تنها تفاوت ما تو یه پریمه.

* تا اینجای کار هیچ کس به ایده من نپرداخته، حتی بهش نزدیک هم نشدن و من خوشحالم. اگر بتونم خوب اجراش کنم کار جالبی میشه.  

* آقای کوزوبوکین آخر جلسه دیروز کمی سخنان پندآموز تراوش فرمودن که به خاطر انگلیسی بسیار نامفهوم‌شون برداشت من این بود: آدام همسایا آدام اول خودش برادر! می‌تونی ندیدی؟ فکر اول خودش! صداقت آدام! سیاست هم شعور می خواد!

هستم!؟

من کل‌کل می‌کنم، پس هستم.  

کیک می‌پزم، خواب‌های بد می‌بینم، پس هستم. 

من سینوزیت مزمن دارم، سرم درد می‌کند، پس هستم. 

من داوری می‌کنم. چند دقیقه‌ای به تصویر خیره می‌شوم و اولین عددی  را که به ذهنم می‌رسد اعلام می‌کنم. بی‌خیال جدول ارزشیابی که زیر دستم گذاشته‌ام. پس هستم. 

به زنی هفتاد‌و‌چند ساله که شش ماهیست شوهرش را از دست داده لبخند می‌زنم، برایش پرتقال پوست می‌گیرم، با نوه پشت کنکوری‌اش می‌خندم و به رفاقت‌های بالقوه‌ای فکر میکنم که هیچوقت مجال نیافتند به فعلیت برسند.  همیشه دوستانم بوده‌اند که مرا پیدا کرده‌اند. نگه‌ام داشته‌اند. من هیچوقت استعدادش را نداشتم. که دوستی پیدا کنم یا نگه‌اش دارم.  

من دوست زیاد گم می‌کنم، پس هستم. این‌چنین می‌گذرد روز و روزگار من...  

* نیستم، نیست که هستی همه در نیست است؟ 

هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمایی؟

قورباغه برگر با پنیر و سس اضافی

 تو زندگی من و همسن و سالام روزهایی بود که میشد گرفتار رشک و غبطه شد. این جور وقتها رسم بود به طرف بگیم: خوش بحالت، قورباغه ناهارت! 

این روزها که به سلامتی آقای تریسی صبحانه و ناهار و شامم شده قورباغه، به خودم حسودیم میشه. از اینهمه خوشبحالی! 

من کی‌تا‌حالا اینقدر خوشبحالم بوده که با یک دست کت‌شلوار چهارخونه ناهار بخورم و هیچی نشنوم و هیچی نگم و هی چهار‌خونه‌های روی یقه رو بشمرم بلکه خوابم ببره و فراموش کنم که چن‌تا چهارخونه تو یه دست کت‌شلوار جا میشه؟ 

کی اینقدر خوشبحالم بوده که به ۱۸ ساعت کار اجباری تن بدم، قول بدم تو همه جلسات کشدار و بی‌معنی و مسخره شرکت کنم و اگر نتونستم قبلا اطلاع بدم و عنوان بی انضباط‌ترین رو هم یدک بکشم و با این‌همه لبخند بزنم و تشکر کنم؟

کی اینقدر خوشبحالم بوده که بعد اینهمه سال ص رو ببینم و لال بشم بس که اعصاب نداشته باشم و از برق ناباور چشمهاش رو بگردونم اونقدر که با تعجب بپرسه نشناختی؟   

کی تا حالا با راننده تاکسی و شاگرد تشریفات و دربون فرهنگسرا و ... بحثم می شد؟

کی تا حالا سشوارمو جا میذاشتم ، که حالا از فرط سردرد هر چی قورباغه از صب قورت دادم بالا بیارم؟ 

جدی.. من از کی تا حالا اینقدر خاک بر سر شدم؟ هان؟