لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

انتهای سفر

در انتهای هر سفر 

در آینه 

دار و ندار خویش را مرور می‌کنم  

یک کوله لباس چرک، جیب‌های خالی، دوستان جانی، بی‌شمار عکس، بینهایت دلخوشی‌های کوچک، ... 

تنی خسته 

روحی منبسط  

روانی شاد 

و دلتنگی غریبی که در با شکوه‌ترین و زیباترین لحظه‌های زندگی یادم می‌کند. 

تو، اگر بوده باشی، به همان کیفیتی که این همه سال خیال می‌کردم هستی،  

باید همه را شنیده باشی، دیده باشی، مگر نه؟  

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد 
نه شمارش ستاره ها تسکینم 
چرا صدایم کردی؟
سر‌اسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به ‌آن نشان که... 

می دانم و می دانی! 

 

اول: متون ایتالیک از حسین پناهی‌ست. 

دوم: به همه معاشرتها، در اوج لذت پشت پا می زنم. درست همان‌‌جا که دلم گواهی می دهد آنقدر دوست بوده‌ایم که دیگر وقت خیانت است. 

سوم: دایناسورها هم عاشق می شوند. باور کن!

چهارم: لعنت به این «اتمام زمان استفاده»! 

پنجم: آتش دل خرمن ادراک سوخت ... دفتر این فلسفی را پاک سوخت

نظرات 2 + ارسال نظر
شاراد 23 مهر 1388 ساعت 10:04 http://sharad2.persianblog..ir

سلام
یه وقتهایی آدم دلش می خواهد یک نظری بگذارد٬ ولی نظری ندارد! الان هم از همان وقتهاست!
قشنگ بود. همین! مخصوصا آنجا که « آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است» !
آدم خوبه صادقانه نامرد باشد! مثل شما!!
- شوخی بود -

سلام
آدم خوبه صادقانه شوخی کنه! مثل شما!

رایان 23 مهر 1388 ساعت 23:44

..

!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد