لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

باید امشب بروم

خب... اینم یکی از مزخرفترین روزهای زندگی که شب شد. باید امشب بروم اما میذارمش برا فردا و چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم، اما نه حوصله چمدون‌کشی دارم و نه میدونم پیرهنم کجاست. پس ناچارم به پیِژامه تنهایی‌ام و یه کوله بسنده کنم. و به سویی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می‌خواند. اما متاسفانه بلیط‌م  این حرفا حالیش نیست.  

یادت باشه هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ؛ جوجه اردک رو هم!
یک نفر باز اس ام اس داده : ضد آفتاب یادت نره!
این دمپایی‌ها منو ندیدی؟ 

 

چقدر دلم می‌خواست امشب مرثیه‌ای بگم برای خودم، نشد. به جاش تا صب گریه می‌کنم. سرمو می‌کنم زیر لحاف که صدای فین‌فینم به گوش نامحرم نرسه. بالش این دلقکی که فراخ‌تر از پهنای صورتش می‌خنده، همیشه خیسه. حالا از اشک نشد از آب دهن... چه فرقی می‌کنه؟