لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

قورباغه برگر با پنیر و سس اضافی

 تو زندگی من و همسن و سالام روزهایی بود که میشد گرفتار رشک و غبطه شد. این جور وقتها رسم بود به طرف بگیم: خوش بحالت، قورباغه ناهارت! 

این روزها که به سلامتی آقای تریسی صبحانه و ناهار و شامم شده قورباغه، به خودم حسودیم میشه. از اینهمه خوشبحالی! 

من کی‌تا‌حالا اینقدر خوشبحالم بوده که با یک دست کت‌شلوار چهارخونه ناهار بخورم و هیچی نشنوم و هیچی نگم و هی چهار‌خونه‌های روی یقه رو بشمرم بلکه خوابم ببره و فراموش کنم که چن‌تا چهارخونه تو یه دست کت‌شلوار جا میشه؟ 

کی اینقدر خوشبحالم بوده که به ۱۸ ساعت کار اجباری تن بدم، قول بدم تو همه جلسات کشدار و بی‌معنی و مسخره شرکت کنم و اگر نتونستم قبلا اطلاع بدم و عنوان بی انضباط‌ترین رو هم یدک بکشم و با این‌همه لبخند بزنم و تشکر کنم؟

کی اینقدر خوشبحالم بوده که بعد اینهمه سال ص رو ببینم و لال بشم بس که اعصاب نداشته باشم و از برق ناباور چشمهاش رو بگردونم اونقدر که با تعجب بپرسه نشناختی؟   

کی تا حالا با راننده تاکسی و شاگرد تشریفات و دربون فرهنگسرا و ... بحثم می شد؟

کی تا حالا سشوارمو جا میذاشتم ، که حالا از فرط سردرد هر چی قورباغه از صب قورت دادم بالا بیارم؟ 

جدی.. من از کی تا حالا اینقدر خاک بر سر شدم؟ هان؟