این بار هم... همه سرجاشون میخکوب شده بودن... حدود بیست و هف هش دیقه... مژه نزدن... غلو نمیکنما... چون نگاه می کردم. همینطوری همه مبهوت مونده بودن. همه صندلیها... همه شون!