چترها را باید بست و در خانه نشست. پناهگاهی نمانده.
دیگر زیر باران هم امانات نمیدهد، آنقدر بوق میزند این شهر، آنقدر هرزگی در گوشات زمزمه میکند این شهر، که باورت شود اینکارهای...
اینبار که باران گرفت کنج اتاقت بمان و سهراب بخوان ...