لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

دیواری که در بود

ایستاده‌ای پشت به یک دیوار. 

خیال می کنی که ایستاده‌ای... که پشتت به دیوار است. 

جاخالی که می‌دهد، پخش زمین که می‌شوی، می‌فهمی که دری بوده ، نه که دیواری.  میفهمی که تکیه داده بودی نه که ایستاده باشی.   

خوش شانس اگر باشی و گردنت نشکسته باشد، خنده‌ات می‌گیرد.

دلت شاد می‌شود از صدای خنده‌ات. این شادی «از همان نوعی‌ است که انسان گاهی اوقات که سیر وقایع به فاجعه مطلق منجر شده است، حس می کند.»* 

برای بلند شدن که تقلا می‌کنی، می‌بینی ساده نیست. انگار یک گونی سیب‌زمینی بسته باشند بهت. تازه می‌فهمی که سبک نبوده‌ای برای به دوش کشیده شدن. ساده نبوده‌ای برای به دوش کشیدن...

 

*از «مرده‌ها و برهنه ها» اثر نورمن میلر 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
رایان 14 شهریور 1388 ساعت 22:26

عالی. احسنت.

مرسی

شاهین 16 شهریور 1388 ساعت 11:33 http://sharad.persianblog.ir

سلام
خیلی قشنگ بود. تامل برانگیز بود.
ممنون

سلام. مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد