لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

Game Over

خب... من دختر لوسی هستم. تا اینجای بازی هم بیشتر بلد نیستم و هر بار که بازی می‌کنیم درست به همین‌جا که می‌رسیم وقتش است که جر‌بزنم. بزنم زیر گریه و با فریاد بگویم: «من اصلا  با شما بازی نمی‌کنم. شما همه‌تان بدید.» و بدوم توی اتاقم و در پشت سرم بسته شود...  

 عمیقا متاسفم... برای نمایشی که حتی خنده‌دار هم نبود. اصلا نمی‌دانم برای که و چه بود. برای امروز خودم و تو و سه‌شنبه دو‌هفته پیش خودم و آن‌کس دیگر و روزها و آدمهایی که به یادم نمانده... 

این بازی ماهیتا هپی اِند نیست. لحظه جرزدن که می‌رسد اگرچه اشکی در کار نیست اما دوست دارم بدانی تقصیر خودت بود. من که بدت را نمی‌خواستم. خودت اصرار داشتی بازی کنیم و باز دوست دارم تاکید کنم این ماجرا فایده‌ای به حال تو نداشت، به حال من هم. رنگ گندم هم دیگر خیلی کلیشه شده. 

اما اینکه گفتی «ما» باید با‌هم تصمیم بگیریم... با دلیل آره یا نه بیاوریم... هم را اقناع کنیم... به گمانم این‌ها همه از قوانین مراحل بعداند که ما به آن نرسیدیم. زمان و فشنگ و خون و جانمان ته کشید و... تمام شد.

نظرات 1 + ارسال نظر
رایان 7 شهریور 1388 ساعت 01:25

..

.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد