دنیای مجازی حسنش به اینه که میتونی راحت بیای درد دل کنی. اینجا با کسی رودرواسی نداری. کسی هم توقعی ازت نداره. تو دنیای واقعی هرچی سعی میکنی همه چی ات رو قایم کنی مبادا بهت به چشم یه مجرم نیگا کنن اینجا میتونی با خیال راحت از خودت بگی و امیدوار باشی که بهت فقط به چشم یه بیمار نیگا کنن...
البته من الان بیست و یک ساعت و هیفده هیژده دیقه ای هست که پاکم...
دیروز صبح دور و ور ساعت هشت صبح گذاشتمش کنار. یعنی دیگه چیزی نمونده بود که بخوام باهاش ادامه بدم. با اینهمه هنوز ارضا نشده بودم. هنوز یه چیزایی کم داشتم. جای خالی دو تا تیکه که داشتمشون ولی نمی دونستم کجان داشت دیوونم می کرد.. سرکن پرکن همه خونه رو زیرو رو کردم.
یه گوشه ای تو سالن پذیرایی اسکان موقتم داده بودن که هم جلو چشم باشم یه وقت زیاده روی نکنم هم اینکه بساطم جاش بشه. دو هزار تیکه کم نیست که...
یه ده دوازده روزی خرابش بودم . شبها همون گوشه پای بساط خوابم می برد. صبحام چشمو تو چشش باز می کردم و روز از نو روزی از نو. استخون درد می گرفتم بسکه همه روز رو سنگ سرد ولو بودم. اما چه باک؟
القصه... گفتم که واسه دوتا تیکه همه سالن رو و بعدش همه خونه رو زیر و رو کردم. گوشه همه قالی ها رو زدم بالا و خوب نیگا کردم. اونجا نبود. تو اتاقم... زیر مبل... زیر تخت ها...هر جا که به فکرم می رسید. نبود. خوب که نا امید شدم رفتم چیزی پیداکنم بخورم. آخه این دیپ دپرشن لامصب مستقیما عصب های منتهی به معده ام رو تحریک میکنه. همونجا پای اجاق بود که یه چیزی رفت زیر پام! همون تیکه گمشده!
بعدتر به فکرم رسید یه نگاهی هم داخل کیسه جاروبرقی بندازم. تیکه دوم هم همونجا بود. بعله چی فک کردین؟ اونقدی خرابش بودم که تو خاک و خل و آشغالهای کیسه جاروبرقی هم دنبالش بگردم. من حال رفقای معتاد رو خوب می فهمم. اونها که توی جوب زندگی می کنند. تو آت و آشغالا سرک می کشن و یه شب خواب راحت ندارن. حالا درسته خونه ما جوب نداره ولی این دلیل نمیشه حالشون رو نفهمم. از همین جا بهشون میگم هنوز امیدی هست...
به هر حال الان پاک پاکم. چیزی که از آب دراومد این بود:
دو هزار تیکه است در ابعاد ۹۶*۶۸ سانتی متر
زیباست
میگم من قبلا این تابلو رو دیدم!
آخه میگی تازه از آب در اومد پس احتمالا همون وقتی که تو آب بود، من ماهی دیدمش ;))
قشنگه، خانم هنرمند خوش ذوق. خسته نباشی
این تابلو اثر Howard Behrens با عنوان Village Hideaway هست. اثر معروفیه که تو خشکی هم به وفور قابل رویته. چیزی که من داشتم روش کار می کردم پازلش بود.
ممنونم ولی هنرو ذوقی که خرجش شده از من نیست.
خدا بگم چی کارت کنه..
پیش خودم گفتم این دختر کی معتاد شد من که همیشه وبلاگشو می خوندم چیزی از اعتیاد نگفته بود..
:دی
موفق باشی
مرسی . شما هم موفق باشی رویا جان
یه بار رفتم یه بلاگی و با ذوق مثلا صدای آقای محمد رضا شجریانو گوش دادم و بعدشم کلی از صاحب بلاگ تشکر کردم که این قدر هنر دوسته و صدای اساتیدو می زاره! بعدش دیدم اون قدر گیج بازیم بزرگ بود که هر چی صاحب بلاگ خواست اثرشو کم کنه نشد و آخرشم گفت این همایونه نه باباش!!
خب چی کار کنم که هیچ هنری تو چنته ندارم که متوجه بشم چی به چیه ;)) البته من هنرمند نیستم ولی هنرمندا رو دوست دارم ;)
و می دونم حتی اگه این نقاشی از خودت نباشه، توانایی های دیگه ای تو وجودت هست که برای ارزشمندیت کافیه..
شما حداقل پول این نوشابه ها رو با ما حساب می کردی... اینجوری دیگه خیلی باعث شرمندگیه!;))
من هم هنرمند نیستم. فقط به بعضی هنرها بسیار علاقه مندم!
اینجا رودرواسی ندارین؟ خوبه.
رودرواسی که نداریم ولی... شما میای یه یاالله بگو...
من محض خوشایند کسی حتی یه کلمه نمی گم..
چون طرح هاتو تو بلاگت دیده بودم، فکر می کنم ذوق هنری داری.
یه چیز دیگه هم بگم. حوصله وبلاگ خونی و نظر گذاشتنم ندارم. ظاهرا تازگی ها برای این مساله شاکی خصوصی هم پیدا کردم! ولی باز جوجه اردکی که برام خاصه رو می خونم، هر چقدرم خودش بگه، علی رغم اسم بلاگش، خاص نیست!
به غریبی قسم نمی دانم / چه بگویم جز اینکه خوشحالم