...
دوباره می شویم از تو خون،به سیل اشک روان خویشدوباره ، یک روز آشنا،سیاهی از خانه میرودبه شعر خود رنگ می زنم،ز آبی آسمان خویشدوباره می سازمت به جاناگر چه بیش از توان خویش
نوشتنم برای نمردن است. وگرنه حرف دیگری نمانده...
بازم بهتر از ننوشتنه.چرا بهم سر نمیزنی؟ انقدر ملال آوره نوشته هام؟ یا خودم ؟
می دونید که اینطور نیست. توضیح اش مشکله...
واقعا چیزی برا گفتن نمونده
بازم بهتر از ننوشتنه.
چرا بهم سر نمیزنی؟ انقدر ملال آوره نوشته هام؟ یا خودم ؟
می دونید که اینطور نیست. توضیح اش مشکله...
واقعا چیزی برا گفتن نمونده