لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

چه عرض کنم؟!

یه آدم حسابی میگفت از سی سالگی به بعد وزن آدم زیاد میشه... یااا ابوالفرض!  

       

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب / جان عزیز خود به نوا می فرستمت 

 

امروز شنیدم یکی از بچه های کلاس رقصمون تو مسابقه ای در ترکیه اول شده... اونروزا یکی دو بار موقع تمرین یه چک و لگدهایی بینمون رد و بدل شده بود، از بس که فضا کوچیک بود و نفرات زیاد! اگر می دونستم همونها قراره یه روزی بشه بزرگترین افتخار زندگی ام، حسابی از خجالتش در می اومدم!  

 

جیره بندی فکر خوبی بودها! نمی دونم کی رایت رو زد ، ولی من یکی جا برا اینهمه  ندارم! مردم از سرخوشی...   

 

چرا هر وقت سرم درد می کنه باید شبنم با Microsoft Office Word گلاویز بشه؟ 

 

شبنم واقعا فکر میکنه من خندیدن بلد نیستم؟  

  

چرا تو کتابم ننوشته دیدن یک رطیل سرخ و سفید خوشگل و تر و فرز که له له میزنه برای نیش زدنم، توی خواب، یعنی چی؟  

 

حالی میده مکتوب کردن این هذیان ها... نه؟

نظرات 3 + ارسال نظر
رایان 22 فروردین 1388 ساعت 15:35

ایول، جه دوستای خوبی داری!! ببین میشه یه عکس هم با من بگیره؟

جا باز میشه نترس!

مشکلی با آفیس داری بگو من واردم! البته وردش رو میگم ها!

به شبنم بگو خندیدن رو نمیدونم ولی خندوندن رو خوب بلدی!

تعبیر رو ولش بگو خیره خلاص!

نکنه شما هم سرما خوردی و تب داری که فکر میکنی هذیان مینویسی؟ من بدجور سرما خوردم شدید!

همچین مالی هم نبود ... شما با خودم عکس بگیر! هرچی نباشه همونی ام که شست پاش رفته بود تو چش طرف... والا!
لطفا گت ول سون...سوپ و مایعات گرم، کلداستاپ،استراحت فراموش نشه.

رایان 22 فروردین 1388 ساعت 22:13

حتما ایندفه تو کوه !!
البته عینالی بیشتر نمیتونم ها !!
یادش بخیر چه کوهها که نرفتم!!

همون عینالی عکس یادگاری بگیرم یه جوراب سوراخ هم بپوشین که خود شصت پاتون هم کاملا معلوم باشه توش!!

این خطر آخر ترکی بود؟ من نفهمیدم. الان میرم یه چای سبز میخورم. چشم. امروز حالم خیلی بد بود.

انشالا...الان دیگه جاده آسفالت هم داره ...سواره هم میشه رفت!
خط آخر این بود: Get well soon
نمی دونم دماوند یا پراو رفتین یا نه. شنیدم هرکی رفته یه آدم دیگه شده و برگشته...اگه رفتین راسته ؟

رایان 23 فروردین 1388 ساعت 09:12

آهان!!!
حالا میفهمم وقتی من انگلیسی رو فارسی مینویسم چرا مردم شکارن!!!

دماوند رو رفتم ولی فرقی نکردم!! با ماشین رفتم آخه!!

بی شوخی نه نرفتم. ولی هر وقت کوه میرم حتی شد همون عینالی، میفهمم چقدر کوچیکم و از ادعاهای خودم خجل میشم. وقتی به کو و دریا نیگاه میکنم حس و حالم بد جوری عوض میشه. بد جوری آرامش پیدا میکنم.

آزه...همیشه تو سرم بوده که یه پست بنویسم در این مورد...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد