ولی گاهی مصیبت اینجاست که مجبوری اون قدر باهوش باشی که خودتو به خنگی بزنی..
اینکار رو خوب بلدم... حضرت علی فرمودن : ترجیح می دم بزرگواری گول خور باشم تا حقیری گول زن!... اتفاقا منم ترجیح می دم. مصیبت اونه که توش بمونی... در بمونی...
من هنوز اون قدر بزرگ نشدم. ترجیح می دم نه گول خور باشم و نه گول زن. ولی متاسفانه بارها علی الرغم ترجیحاتم مجبور شدم با سکوت و نگاه خالی بگم من متوجه نشدم داره چی می گذره!
جبران خلیل جبران یه جمله ای داره می گه: آیا عجیب نیست؟ من شدیدا دوست دارم که دیگران مرا فریب دهند، تا بر آنها که فکر می کنند من نمی دانم که فریبم می دهند، بخندم!
دوست عزیز... ترجیح شما محترمه... جمله قشنگیه...شما که با ایشون موافق نیستین؟ ...
من گفتم علی رغم ترجیحاتم سکوت می کنم ولی نه برای اینکه به اونها بخندم. بلکه برای اینکه اعتراف به دریافتن فریب دوست، به معنای اینه که می دونی اون دوستت نیست و پذیرش این، گاهی حتی برای خودمم سخته
البته سکوت فقط در برابر کسی که برام ارزش زیادی داره، اونم با اما و اگر. وگرنه برای عامه، در برابر تلاش برای فریفتنم، سونامی ای به راه می افته ، تا خود فریب دهنده هم نتیجه عملشو ببینه
بله... متوجه شدم چی فرمودین. برا همین گفتم با جمله جبران خلیل احتمالا نباید موافق باشین. در مورد فریب دادن و فریب خوردن هم قبلا نظرم رو گفتم... برام هم خیلی فرق نمیکنه اون طرف قضیه کیه .دوسته یا دشمن؟...اگر تظاهر می کنم به نفهمیدن برای اینه که خودم رو ازعواقب ناشی از فهمیدنش کنار کشیده باشم.بعضی از فهمیدنها و درگیرشدنهای متعاقبش روح آدم رو به ابتذال می کشه... این یه انتخابه که به نفع خودم انجامش می دم ...هر وقت که احساس کنم لازمه...در ضمن محدود یا منحصر به مقوله فریب هم نمیشه... ممنون
ولی گاهی مصیبت اینجاست که مجبوری اون قدر باهوش باشی که خودتو به خنگی بزنی..
اینکار رو خوب بلدم... حضرت علی فرمودن : ترجیح می دم بزرگواری گول خور باشم تا حقیری گول زن!... اتفاقا منم ترجیح می دم.
مصیبت اونه که توش بمونی... در بمونی...
من هنوز اون قدر بزرگ نشدم. ترجیح می دم نه گول خور باشم و نه گول زن. ولی متاسفانه بارها علی الرغم ترجیحاتم مجبور شدم با سکوت و نگاه خالی بگم من متوجه نشدم داره چی می گذره!
جبران خلیل جبران یه جمله ای داره می گه: آیا عجیب نیست؟ من شدیدا دوست دارم که دیگران مرا فریب دهند، تا بر آنها که فکر می کنند من نمی دانم که فریبم می دهند، بخندم!
دوست عزیز... ترجیح شما محترمه...
جمله قشنگیه...شما که با ایشون موافق نیستین؟ ...
من گفتم علی رغم ترجیحاتم سکوت می کنم ولی نه برای اینکه به اونها بخندم. بلکه برای اینکه اعتراف به دریافتن فریب دوست، به معنای اینه که می دونی اون دوستت نیست و پذیرش این، گاهی حتی برای خودمم سخته
البته سکوت فقط در برابر کسی که برام ارزش زیادی داره، اونم با اما و اگر. وگرنه برای عامه، در برابر تلاش برای فریفتنم، سونامی ای به راه می افته ، تا خود فریب دهنده هم نتیجه عملشو ببینه
بله... متوجه شدم چی فرمودین. برا همین گفتم با جمله جبران خلیل احتمالا نباید موافق باشین.
در مورد فریب دادن و فریب خوردن هم قبلا نظرم رو گفتم... برام هم خیلی فرق نمیکنه اون طرف قضیه کیه .دوسته یا دشمن؟...اگر تظاهر می کنم به نفهمیدن برای اینه که خودم رو ازعواقب ناشی از فهمیدنش کنار کشیده باشم.بعضی از فهمیدنها و درگیرشدنهای متعاقبش روح آدم رو به ابتذال می کشه... این یه انتخابه که به نفع خودم انجامش می دم ...هر وقت که احساس کنم لازمه...در ضمن محدود یا منحصر به مقوله فریب هم نمیشه...
ممنون
میشه مرز چالش.
ولی ما بهش می گیم مصیبت
هرچی بیشتر بدونی غمگین تر خواهی بود ولی غم همیشه بد نیست
موافقم...گاهی زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت.