لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

لاک پشت خیال باف (جوجه اردک سابق)

باید خندید، بخشید و فراموش کرد.

Mayfly

 

Mayfly ها،گونه ای از حشرات کوته زی اند که از چند ساعت تا چند روز بیشتر عمر نمی کنند. اصطلاحا به آنها حشرات یک روزه هم گفته می شود. 

تصور کنید یکی از این حشرات وقتی بیشتر آدمها خوابند و برخی تازه بیدار شده اند ،یعنی شش و هجده دقیقه صبح روز پنج شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۷هجری شمسی مصادف با هفتم ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری و پنجم مارس ۲۰۰۹ میلادی به دنیا می آید. 

تا دوازده و هجده دقیقه ظهر که ما کم کم برای خوردن ناهار آماده می شویم، این حشره باید: بتواند چشمهایش را باز کند، گریه کند، در اولین ملاقات با والدینش ایشان را بشدت مایوس کند، چرا که دختر می باشد و ایشان قبلا یک دختر خریده اند و اینبار پسر لازم داشتند. اما چه چاره که اجناس فروخته شده تعویض یا پس گرفته نمی شود. در برخورد دوم باید بتواند ایشان را متقاعد کند که خدای مهربان یک فرزند زال به ایشان مرحمت فرموده ، بدین منظور نامبرده قبل از تولد باید کله بی مویش را دکلره کرده باشد. شب را فقط گریه کند و شیر بخورد. روز را به استراحت و خرابکاری و فکر کردن بگذراند. کم کم بزرگ شود روز را به دوچرخه سواری، زمین خوردن ، دیواره نوردی روی کتابخانه پدر، از دیوار راست بالا رفتن و ... بگذراند. مفتخر به دریافت لقب « آللاهین بلاسی» و «لوطی بچه»و... شود. وارد مدرسه شود. دومین روز مدرسه بیماری ناشناخته ای بگیرد که دیگر قادر به حضور در کلاس نباشد. یک هفته بعد با تهدید و تنبیه به مدرسه فرستاده شود. دیگر هیچوقت مریض نشود. بی هیچ لذتی هر سال شاگرد اول شود. هر روز بعد از مدرسه در کوچه بازی کند. عقرب نیشش بزند. تمام شب را تا صبح با کنجکاوی به مرگ بیاندیشد. زنده بماند. صبح روز بعد با بی میلی به سر کلاس برود. شبی وقت بازی زمین بخورد زانوها زخم و  شلوارش سوراخ شود و آن سومین شلواری باشد که در آن هفته پاره کرده، مادر دعوایش کند. فردای آن روز جمعه باشد. پدر بیدارش کند و بگوید باید برویم امتحان داری. در خواب و بیداری امتحان دهد. قبول شود. انگ بخورد. به مدرسه ای دور تبعید شود. دوستان خوبی پیدا کند. دیگر شاگرد اول نباشد اما از مدرسه رفتن لذت ببرد.عضو تیم والیبال باشد. مربی اش کچل شود. کلاس نقاشی برود. استادش دق مرگ شود . عاشق چه گوارا باشد. چه گوارا کشته شود.دکتر شریعتی بخواند و بخواند و بخواند...دکتر شریعتی هم به شکل مرموزی دیگر قلبش نزند. در مدرسه 7 سال تمام در گوشش بخوانند شما با بقیه فرق دارید. باور کند. کنکور شرکت کند. قبول شود.

تا شش و هجده دقیقه عصر که ما تازه از چرت بعد از ظهرمان بیدار شده ایم و منتظریم چایمان سرد شود، این حشره باید: وارد دانشگاه شود. رها شود میان دانش آموزان عادی. شانس بیاورد و چهار همکلاس سابق و غیر عادی همراهیش کنند. تنها نماند. کتاب بخواند. بخواند و بخواند و بخواند. شنا کند. درس نخواند. انگلیسی یاد بگیرد. پدر بزرگ و مادربزرگهایش را یکی یکی از دست بدهد.غمگین شود. شبهای امتحان سخت بگذرد اما بگذرد. با معدل شرم آوری فارغ التحصیل شود. همراه با چند غیرعادی دیگر حج به جا بیاورد.همان سفر رئیس کاروانشان خود را بازنشسته کند. عاشق شود. درس بگیرد. استخدام شود. کارتونینگ را از سر بگیرد. اخراج شود. چاق شود. رژیم بگیرد. لاغر شود. دوباره استخدام شود. استعفا دهد.  کلاس رقص برود. باز جایی دیگر استخدام شود . خسته شود. نه اخراجش کنند نه روی استعفا داشته باشد. کوهنوردی کند. موقع فرود از ارتفاع 15 متری سقوط کند. نمیرد. فقط کاپشن اش پاره شود. کنکور شرکت کند. به امید فرجی. رتبه اش 10 شود.سازمان سنجش مشکوک شود اما نتواند چیزی را ثابت کند. خر بیاورد باقالی بار کند. به دانشگاه بازگردد. 

تا دوازده و هجده دقیقه شب که خسته از روزی پرکار و پربار، دندانهایمان را با هزار و یک منت مسواک می زنیم تا برویم بخوابیم ،این حشره باید: در دانشگاه چند تن از بهترین دوستانش را پیدا کند. شانکفی و لیوبی و....سر پایان نامه پیر شود. به روانکاو مراجعه کند. به مشاور هم. ناشنواییش را درمان کند. پس اندازش تمام شود. دم عید در خانه ای کارگری کند. صاحب خانه پولش را ندهند. چون مادرش است. رویش نشود اعتراض کند. وبلاگ بنویسد. به یک سال نکشیده دیگر ننویسد. کلاس رقص اش را از سر بگیرد. از پایان نامه اش دفاع کند. اگر زنده ماند به قونیه برود. از خودش بدش بیاید. خسته شود. کمی استراحت کند.برگردد سر کارش. حکم تخلیه اتاقش برسد. ازدواج کند. اسم دخترش را بگذارد Esperansa . کتاب بخواند. سفر کند. ببیند. یاد بگیرد.لذت ببرد. شنا کند. کلبه اش را بسازد. بالای یک تپه روبروی خورشید کنار رودخانه. نان بشکند. نان بپزد. نان قسمت کند. نان باشد. ساده باشد. همه زندگیش در یک کوله پشتی جا شود. دست به دریا بزند خشک شود. تنهائیش را با هیچکس قسمت نکند.   

تا شش و هجده دقیقه بامداد که ساعت بیولوژِیکیمان دوباره ، حال گیری کند، این جشره باید:

پیر شود. خسته شود. سه چهار باری سکته کند. آلزایمر بگیرد. مالیخولیا هم مدتهاست که دارد. نق بزند. عین تراکتور بی وقفه و با قدرت غر بزند... آییییییییییی غر بزند...و بالاخره ... شب مرگ چندان غرر* می سراید...تا بمیرد. 

مرحومه مغفوره خلد آشیان ... حشره نجیب و زحمت کش... چه سعادتی هم داشت ... شب جمعه .... دروازه های بهشت بازند. 

 

* جمع مکسر غر 

  

پ.ن. اول. خوشحال باشیم که Mayfly نیستیم...زندگی پراسترسی دارند. 

پ.ن. دوم. اینبار وقتی آماده ایم که روزنامه یا مگس کش رو فرود بیاوریم یا انگشت شست مان روی پیف پاف آماده شلیک است، به فرصت کوتاه و کارهای نکرده شان فکر کنیم. شاید بشود با یک برگ دستمال کاغذی یا یک قوطی کبریت آنها را به زیستگاه طبیعی شان منتقل کرد.

نظرات 3 + ارسال نظر
کژال 16 اسفند 1387 ساعت 09:39 http://ketabi.blogsky.com/

زندگی شما چه رنگیه؟!
...
نظر سنجی این هفته ی کتاب امروز...
منتظر رای شما دوست عزیز هستم.
به امید دیدار..
کتاب امروز.

صورتی چرک

رایان 16 اسفند 1387 ساعت 09:41

واااای
چقدر دیر رسیدم!!
مراسمش داره تموم میشه که!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولین باری که ۱۳ ۱۴ سال پیش راجع به این حشره شنیدم یه تزهایه جالبیه به مخم زده که یادم بندازی شاید نوشتمشون.
مربوط میشه به جانداران و غیرجانداران.

تازه اولشه قربان...مراسم سوم و هفتم و چهلم و سالگرد مونده هنوز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجالتا این نخ مشکی باشه خدمتتون...بپیچین دور انگشت همایونی... تا یادآوری های بعد...

آیکون مشتاق تلمذ در محضر استاد رایان در باب جانداران و غیر جانداران

رایان 16 اسفند 1387 ساعت 20:09

ایول!!
خوشمان آمد
نه تنها سبک نگارشت بسیار زیبا و حرفه‌ای هست
ذوق شعر هم داری که !!

تلمذ از ماست قربان!

ممنون
ذوق شعر کجا بود استاد؟
بازم چوبکاری؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد