...فکر می کردم کاش آدم همیشه چیزی برای چنگ زدن داشته باشد. رخت یا نرده های طلایی یک ضریح، شغلی در اداره، دفترچه پس اندازی در بانک،دوستانی... آرزوی چیزی یا کسی...
چند وقت بود سرگیجه داشتم. فرق نمی کرد ایستاده ، نشسته یا خوابیده باشم. حس می کردم تعادلم را از دست داده ام. حس می کردم زمین دارد از زیر پاهایم در می رود. دستم را دراز می کردم به چیزی چنگ بزنم که نیفتم و چیزی پیدا نمی کردم...
...گفتم اگر چیزی به من بدهند که بتوانم به آن چنگ بزنم حالم خوب می شود و دیگر نمی افتم!
متن بالا بخشی از داستان «لنگه به لنگه ها» بود اثرخانم زویا پیرزاد.
پ.ن.1 به معجزه ایجاز یک دنیا حرف تو این چند جمله جا شده!
پ.ن.2 اگر چیزی برای چنگ زدن پیدا کردیم، از اینکه تحمل وزن مارو داره مطمئن بشیم والا، نه تنها مانع افتادنمون نمیشه بلکه ممکنه خودش هم رو سرمون آوار بشه!
داستان قشنگیه (از این چند تا جمله حدس زدم) سعی می کنم حتما بخونمش ...
به شدت با پ ن ۲ موافقم ٫ واسه همینه که مدتهاست که به هیچ چیز چنگ نمی زنم ...
یادم رفت آدرس بذارم !
سلام خوب هستید مریم خانوم منم همونی هستم که ازش غلط املایی گرفتی توی پست های دیگر منو نگاه کنید غلط املایی دار پس اینها همه دلیلی خودشو داره
سلام. اگر عمدی بوده که نتونستم کمکی کرده باشم...ممنون که موضوع رو برام روشن کردید.
با سلام خدمت دوست عزیز
بنده حصاری هستم رئیس شرکت نام آوران رایانه ی خراسان
دوست عزیز شما وب لاگ بسیار زیبایی داری واقعا حیف است که شما در قالب بلاگ اسکی بنویسید .
پیشنهاد بنده به شما این است که از این پس افتخار دهید و در وب سایت گروهی زیتون نویسنده شوید تا هم از مطالب شما تعداد نفرات بیشتر ی بهره برند و هم اینکه نام و استعداد شما در این وب لاگ کم بیننده مخفی نشود
با تشکر
در صورت تمایل به همکاری برای نویسندگی وب لاگ از شما تقاضا می شود که با یکی از شماره شرکت این حقیر تماس حاصل فرمایید
تلفن :۰۵۵۱۳۳۵۸۵۷۰
تلفکس:۰۵۵۱۳۳۵۲۷۵۰
موبایل : ۰۹۱۵۱۵۴۴۲۰۲
به صبرانه منتظر تماس شما هستیم
وب سایتی که شما در آن خواهید نوشت
www.zeitoonisp.com
ممنونم ولی نوشته های من دغدغه ها و دلمشغولیهای شخصی منه و حقیقتا فکر نمی کنم گزینه مناسبی برای وب سایت پر بیننده شما باشه!
سلااااااام جوجه اردک
مرسی امدی و ممنون از تبریکت
امیدوارم امدنت پایدار باشه..
موفق باشی عزیز
تبلیغات رایگان وبلاگ شما و...
سلام
.
.
.
.
.
.
.
چیزی برای گفتن ندارم ولی واقعا میگم که خیلی عالی بود که مجبورم کرد منم بهش فکر کنم که چیزی واسه چنگ زدن یا تکیه دادن دارم یا نه؟
دو بار خوندمش
اون پی نوشت دومی هم اصلا خوندن نداره ؛)
درود ازین کوچک بر مریم بزرگ!
شرمنده فرمودین
نمی دونم شانسی بوده یا چی.
اما سرزدنت به صفحه من یکی از اتفاقات خوب امروزم بود.
آخه اومدم اینجا و حس می کنم که وبلاگت رو دوست دارم.
نوشته هات متفاوتن با چیزی که هر روز اطرافمون می بینیم و می خونیم.
مرسی !
واقعا قلم زویا پیرزاد بی نظیره. من عادت می کنیم شو دوست دارم. مرسی که ازش مطلب گذاشتی.