- خانم..بقیه پولتون!
- خیلی مم.. آقا این چرا خیسه؟
ـ چیزی نیست ... تو جیبم بوده عرق کرده...
- آخه ....(با نگاهی که تردید و چندش رو به نمایش گذاشته...)
- خیالتون راحت ...
می گیرم و پیاده می شم..گوشه اسکناس رو با نوک دو انگشتم گرفتم و عاجزانه دارم دنبال یک صندوق صدقات می گردم...جمله آخرش بد جوری نگرانم کرده...
بایدمثبت فکر کنم. به نیمه پر لیوانم نگاه می کنم ! می بینم که واقعا خدا خیلی دوستم داره که با اسکناس تو جیبش نرفته دستشویی که اونجا یهو از جیبش بیفته پایین که اونهم نتونه ازش بگذره و برش داره تاکنه بگذاره تو جیبش...
لیوانم اینهمه خوش اقبالی رو تاب نمی آره...
خیلی وقته که می دونم ... حتی نیمه پر لیوانم از نیمه خالی لیوان خیلی ها خالی تره...
سلام
بعضی وقتها لیوان پر پر هم باشه نمیشه باز از قسمت خالیش گذشت
راستی پروفایلتون خیلی جالبه
چقدر خوبه که بضاعت آدما آرزوهاشون باشه
موفق باشید
شاید اسکناسه رفته بوده تو همون نیمهی پر لیوان!
(: